شمارهٔ ۵۵ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
ز بسکه در غم روی تو انتظار کشیدم
قلم به صفحه عشاق روزگار کشیدم
شدم ز صافی طینت چنان به پرتو عشقت
که مهره را به سلوک از دهان مار کشیدم
ز بیم خواهش بیجا که از وصال تو میکرد
پی مواخذه منصور دل بدار کشیدم
شدم تسلی حام می و محبت دیگر
که مهره را به سلوک از دهان مار کشیدم
ز بیم خواهش بی جا که از وصال تو میکرد
پی مواخذه منصور دل بدار کشیدم
ز زیر پر ننمودم سری برون همه عمر
نه زحمت دی و نه منت بهار کشیدم
شدم تسلی جامی و محبت دیگر
نه شور باده نه درد سر خمار کشیدم
مران مراد گرای باغبان ز ساحت گلشن
که من کلام حقیقت زنیش خار کشیدم
از آن زمان که شدم (صامتا) مصاحب عزلت
عروس لذت کونین در کنار کشیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از عشق و انتظار طولانی برای محبوب خود صحبت میکند. او در غم دوری معشوق، احساسات خود را با قلم روی صفحه منتقل کرده و از عشقش ثمراتی به دست آورده است. شاعر به وضوح میگوید که عشق او آنقدر قوی است که بر تمام دغدغهها و ترسها غلبه کرده و در نهایت به آرامش و تسلی رسیده است. او همچنین از عدم تمایل به مشکلات دنیوی و زحمتهای زندگی خبر میدهد و به عمق عرفانی خود در جستجوی حقیقت و لذتهای عمیق اشاره میکند. در نهایت، شاعر به عزلت و خلوت خود و تاثیر آن بر زندگی و احساساتش میپردازد.