شمارهٔ ۵۶ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر از بیوفاییهای تو حرفی به لب دارم
مشو آزرده دل جانا که هذیا نست تب دارم
دو زخمم از دو ابر بهر کشتن و عده فرمودی
به دوی حقی که من ای کجحساب از تو طلب دارم
مرا دیوانگی اندر محبت لازم است ورنه
به هنگام ضرورت فخر از حسن ادب دارم
در ایام فراغت هم نخواهم ذلت دشمن
که چشم طول عمر اندر شب هجران ز شب دارم
بکم عمری شدم قانع به مانند حباب امام
بود خوشحالیم از اینکهاز دریا نسب دارم
من آن دیگم که از خامی بجوشم دائماً (صامت)
ولی از مهر جانان مهر خاموشی به لب دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از بی وفایی محبوبش صحبت میکند و ابراز میکند که هرچند دلش شکسته است، اما از گفتن این حرفها ناراحت نیست. او به زخم دلش اشاره میکند و میگوید که باید از عشق دیوانه شود، وگرنه به ادبش افتخار خواهد کرد. شاعر در ایام تنهایی حاضر نیست ذلت دشمن را بپذیرد و دلیل خوشحالیاش را نسبت به محبوبش بیان میکند، حتی اگر زندگیاش به مانند حبابی در آب باشد. او با تشبیه خود به دیگی که از خامی به جوش میآید، از مهر خاموشی نسبت به محبوبش یاد میکند.