شمارهٔ ۵۹ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما از دو کون پای به دامن کشیدهایم
در سایه محبت یاری خزیدهایم
آن بلبلیم ما که چو از بیضه درشدیم
بر شاخسار زلف نکویان پریدهایم
ای باغبان برای گلی در بما مبند
آخر نه ما به گلشن تو نو رسیدهایم
مائیم در ازل که پیام الست را
با گوش خویش از لب جانان شنیدهایم
زاهد دگر حدیث زانهار و سلسبیل
با ما بگو که طعم محبت چشیدهایم
بر چشم شیخ وسوسه آمد به روزگار
نقشی که ما در آئینه جام دیدهایم
ساقی بط شراب بیاور که خستهایم
ما از عدم به ساحت امکان دویدهایم
خوشتر به روز مرگ چه باشد به ما کفن
زان پیرهن که در شب هجران دریدهایم
خوش در خطای عشق غزالانه (صامتا)
از دام کید زاهد و عابد رمیدهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و روحانی شاعر میپردازد. شاعر از شوق و محبت سخن میگوید و به ستایش عشق و زیبایی میپردازد. او میگوید که عشق را از ازل درک کرده و به زندگی و عشق خود ادامه میدهد. همچنین شاعر به زاهدان و عابدانی که تنها به ظواهر اعتقاد دارند، انتقاد میکند و احساسات واقعی خود را برمیشمارد. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که زندگی و عشق برای او بالاتر از هر چیز دیگر است و حتی مرگ نیز نمیتواند رمز و راز عشق را از او بگیرد.