شمارهٔ ۵۷ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا سرو کار بدان طره پر خم دارم
از پریشانی ایام چرا غم دارم
شب هجران و تب فرقت و گلهای فراق
شکر صد شکر که هر عیش فراهم دارم
لخت دل خون جگر قسمت امروز منست
روز نا آمده را بهر چه ماتم دارم
بینیاز است چنان دیدهام از دولت فقر
که جهان را به یکی مور مسلم دارم
من که هرگز ندهم ملک قناعت از دست
از غنیمت ز سلیمان چه مگر کم دارم
چشم امید من از خواجه خویش است ارنه
عار در بندگی از سلطنت جم دارم
زخمی غمزه خونریز نگارم (صامت)
به جز او کی ز کسی دیده مرهم دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات و تجربیاتش در مورد عشق و فراق میپردازد. او با وجود مشکلات و غمهایی که دارد، به خاطر یاد معشوقش، خود را خوشبخت میداند. اگرچه دلش پر از درد و غم است، اما شکرگزار است که زندگی همچنان با اوست. شاعر به بینیازی و قناعت اشاره میکند و میگوید که از مال و ثروت بیزار است و در واقع به عشق و محبت ارج مینهد. او همچنین به زخمهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که تنها مرحم دردهایش یاد معشوقش است. به طور کلی، شعر غم و شکر را در کنار هم به تصویر میکشد و نشان میدهد که عشق میتواند در سختیها نیز دل را امید ببخشد.