شمارهٔ ۵۸ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ترک دین و دل نمودم ترک جان هم میکنم
غیر عشقت هر چه باشد ترک آن هم میکنم
گر تو صیاد منی آزردگی در دام نیست
در قفس سیر و صفای گلستان هم میکنم
همچنان کز دل زدودم ز نک مهر غیر را
بعد از این نام تراورد زبان هم میکنم
این که دور افتادم از کویت بود جرم رقیب
گه گهی بر سستی طالع گمان هم میکنم
نالهام از هجر گل تنها در این گلزار نیست
شیون از ناکامی فصل خزان هم میکنم
غیریادت کوانیس روز هجران منست
در برت شب قاصد آهی روان هم میکنم
غیر لذتهای پنهانی که بر جان میرسد
زیر دست و تیر آن ابرو کمان هم میکنم
عاشقانش سودها دیدند و من در راه او
جای سود از بهر این سودا زیان هم میکنم
(صامتا) از اشک من تنها زمین نبود خراب
رخنه در بنیاد اهل آسمان هم میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر حال و هوای عاشقانهای است که شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از ترک دنیا و همه چیز به خاطر عشق معشوق صحبت میکند و اعتراف میکند که هیچ چیزی غیر از عشق او برایش اهمیت ندارد. شاعر به صیاد بودن معشوق اشاره میکند و میگوید که در دام او آزردگی وجود ندارد و حتی در قفس نیز احساس آرامش میکند. او از دوری معشوق به درد و رنج خود اشاره کرده و شکایت میکند که دیگران او را از معشوق دور کردهاند. شاعر از نالههایش و ناکامیهایش در فراق معشوق میگوید و بیان میکند که حتی لذتهای پنهانی که از عشق میبرد، همگی به خاطر تیر نگاه معشوق است. در نهایت، او میگوید که عشقش به معشوق باعث خراب شدن زمین و آسمانش شده است.