شمارهٔ ۶ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از پس عمری که بگشود آن جفا جو دیده را
روی ما بیدار کرد آن فتنه خوابیده را
نرم کن یا رب دلش را کز جدایی بگذارد
جز دعا نتوان نمودن دلبر رنجیده را
شیوه بلبل بود فریاد از روز نخست
شیون آموزی چه حاجت شخص ما تمدیده را
خونخور و خاموش همچون غنچه سر بسته باش
همچون گل منما به کس این نامه پیچیده را
همچو شمع از سر بریدن شعلهام افزون شود
گرچه یارای سخن نبود سر ببریده را
دیدی ای دل عاقبت بر من چسان بیگانه کرد
جور آن برگشته مژگان بخت برگردیده را
ای که منع (صامت) از افغان نمودی کس نکرد
منع دست و پا زدن صید به خون غلطیده را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس رنج و جدایی از معشوق میپردازد. او از درد و عذابی که به خاطر دوری از یار متحمل میشود، سخن میگوید و از خداوند میخواهد که دل معشوق را نرم کند تا از جدایی رهایی یابد. شاعر به بلبلها اشاره میکند که همیشه در فراق معشوق میخوانند و به غنچه و گل تشبیه میشود که در خاموشی به سر میبرد. او بیان میکند که حتی اگر نتواند سخن بگوید، دردش همچنان باقی است. در نهایت، شاعر به سرنوشت خود اشاره میکند و از آزارها و بیوفاییهایی که احساس کرده، ش شکایت مینماید.