شمارهٔ ۶۲ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روزگاریست که ما طالب دیدار توئیم
همه دیدار تو جوئیم و گرفتار توئیم
هر کسی را به کسی هست سر سودایی
سود ما را بود آخر که خریدار توئیم
ای گل گلشن امید ز ما دیده مپوش
که اگر نیک و اگر بدهمگی خار توئیم
روز ما خوش که چو تو شمع شبستان داریم
همه پروانه آن پرتو رخسار توئیم
آنچه بر ما رسد از عشق ملک را نرسد
هست معلوم که ما قابل اسرار توئیم
جور نو آنکه خم زلف تو چون زنجیر است
کار ما آنکه ز هر سوی گرفتار توئیم
پیش از آن کز می و معشوق پدید آمدهایم
ما همه مست می و ساعر سرشار توئیم
گر تو را عار بود از سخن و یاری ما
ننگ ما نیست به هر جا که بود یار توئیم
سخت با (صامت) افسرده شوی بر سر جور
ما اگر خار و اگر گل که ز گلزار توئیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمیقترین احساسات و عشق به معشوق است. سخنگو از longing برای دیدار محبوب صحبت میکند و ابراز میکند که همه افراد در جستجوی او هستند و تحت تاثیر زیبایی و محبت او قرار دارند. او همچنین به وابستگیاش به معشوق اشاره میکند و میگوید که بدون او، زندگی معنایی ندارد. در نهایت، شاعر از سرسپردگی و فداکاری خود برای محبوب سخن میگوید، و اینکه حتی اگر دیگران از او منصرف شوند، او همیشه برای عشق و دوستی با او آماده است.