شمارهٔ ۶۵ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شد از آن روزی که صحرای جنون ماوای من
کرد شهوت همچو قیس عامری سودای من
آنکه در ملک جنون سر داد مجنون را چو من
محو و حیرانست پیش طلعت لیلای من
بارها راند از در خویشم ولیکن عاقبت
از وفا بنهاد بند بندگی بر پای من
از نظر افکندنم سهلست منت میکشم
گر شود گاهی ز لطف از دیگران جویای من
قامت طوبی شود خم بهر تعظیم قدش
در خرام آید اگر سرو و سهی بالای من
سالها دنبال یار بیوفا میگشتهام
تا ترا بگزید آخر دیده بینای من
(صامتا) این زهد خشک آخر مرا رسوا نمود
کاش بودی در میان خیل رندان جای من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از روزی میگوید که گرفتار عشق و جنون شده است. او شباهتهایی به قیس عامری دارد و در عشقش محو و حیران است. علیرغم اینکه بارها از عشقش دور شده، سرانجام بندگی عشق را بر خود نهاده است. او به سادگی از نگاههای دیگران میگذرد و به محبتهای گاه و بیگاه آنها امید دارد. زیبایی محبوبش چنان است که اگر برود، دیگران نیز به احترام او به خم میآیند. سالها در جستجوی یار بی وفایش بوده و در نهایت به محبوبی رسیده که دیدگانش را روشن کرده است. زهد خشک او باعث رسواییاش شده و آرزو میکند که محبوبش در جمع رندان حاضر باشد.