نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ صامت بروجردی

صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

خوش به حال آن که روز بی‌کسی یارش تو باشی

در شب هجران ز راه لطف غمخوارش تو باشی

عالمی اندر خم زلفت گرفتار امام

صرفه با آن است کز خوبی گرفتارش تو باشی

یوسف مصری تو وخلقی گرفتار تو لیکن

نازم آن حسنی که در عالم خریدارش تو باشی

جهت الفردوس یکسان ست با دوزخ به چشمش

آنکه خلد و کوثر و جنات و انهارش تو می‌باشی

از سر بستر نمی‌خواهد که هرگز سر بگیرد

آن مریضی را که در بالین پرستارش تو باشی

بر وصال حوریان باغ رضوان دل نبنددن

هر که‌ای حوری لقا در دهر دلدارش تو باشی

می‌تواند زنده‌کردن مرده‌ها را چون مسیحان

هندوی بتخانه گر روزی مددکارش تو باشی

اینکه (صامت شهر شهر است در شیرین زبانی

باعث شیرینی طبع شکر بارش تو باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عشق و وابستگی می‌پردازد. شاعر از خوش‌حالی کسی سخن می‌گوید که در زمان تنهایی و بی‌کسی، یار و همدمش است. او به زیبایی‌های محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که این محبوب، مشابه یوسف است و دیگران در عشق او گرفتارند. همچنین شاعر بیان می‌کند که محبت و زیبایی محبوبش به اندازه‌ای تاثیرگذار است که جای بهشت و دوزخ را یکسان جلوه می‌دهد. او در نهایت بر این باور است که محبوبش، مانند پرستاری برای بیماران و حوری باغ رضوان است و می‌تواند زندگی را به مردگان ببخشد. در مجموع، شاعر از قدرت عشق و زیبایی در زندگی و وضعیت روحی انسان‌ها سخن می‌گوید.