شمارهٔ ۷۰ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در شهرت ریا شد عمرم تمام نیمی
باید به عشق و مستی گردد تمام نیمی
تا وصف دوست زین جمع گردد مرا میسر
سجده به دست نیمی صهبا به جام نیمی
امشب ز الفت غیر پر خون نمود دل را
آن بیوفا نگارم تا شد ز شام نیمی
آخر ز سرگرانی آمد به مهربانی
شد از شب وصالش کارم به کام نیمی
آمد چو مژده وصل جان رفته بود از تن
بر تن دو باره آمد جان از پیام نیمی
از شکوه جدائی حرفی گذشت بر لب
نشنید و رفت درد از آن یک کلام نیمی
بربود صبر یک جا از یک نشست و برخاست
اندر نشست نیمی و اندر قیام نیمی
او را ز وصل حاشا ما را ز هجر غوغا
کو مصلحی که گوید از هر کدام نیمی
قاصد رسان به جانان روزی سلام (صامت)
شاید قبول گردد زان یک سلام نیمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر در خلال اشعارش از گذر عمر و تأثرات ناشی از عشق و مستی سخن میگوید و تأکید میکند که برای درک دوست و وصال او، زندگی باید به طور کامل در عشق و مستی غرق شود. باوجود رنج جدایی و غم فقدان معشوق، امید و شادی ناشی از وصال نیز وجود دارد. شاعر از چگونگی آمدن جان به تن و تأثیرات آن میگوید و ناامیدی و انتظار را در مواجهه با عشق بیوفا توصیف میکند. در نهایت، به امید یک سلام از جانب معشوق اشاره میکند که میتواند به آرامش و وصال منجر شود.