شمارهٔ ۵۴ - خیز کاین جای تو نیست صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب المواد و التاریخ / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نیست دردی که ز هر گوشه مهیای تو نیست
خیز کاین جای تو نیست
شمیر نیلی کند که از ظلم رخ دختر تو
کودک مضطر تو
مگر این سوخته دل دخت دلآرای تو نیست
خیز کاین جای تو نیست
تنت امروز چنین سرمه صفت مینگرم
خاک عالم به سرم
با خبر خواهرت از امشب و فردایت و نیست
خیز کاین جای تو نیست
به جز از چشم من و چشمه زخم بدنت
جان به قربان تنت
خون فشان چشم کسی بهر تماشای تو نیست
خیز کاین جای تو نیست
غیر زنجیر که در بستن ما بسته کمر
ای شه تشنه جگر
هیچکس نیست که دربند سروپای تو نیست
خیز کاین جای تو نیست
خسروا (صامت) محزون ز عزایت شب و روز
گویند از ناله سوز
کارزوئی به دلم غیرتمنای تو نیست
خیز کاین جای تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف اندوه و غمی عمیق میپردازد که از فقدان یا دوری محبوبش ناشی میشود. او به اشاره به دردهای مختلفی اشاره میکند که به خاطر معشوقش وجود دارد و از او میخواهد که برخیزد زیرا در این مکان جای او نیست. شاعر همچنین به وضعیت جسمی و روحی معشوق اشاره میکند و احساس یأس و ناامیدی را ابراز میکند. او میگوید که هیچکس به اندازه او برای معشوق اهمیت ندارد و در نهایت، تنهایی و غم را به تصویر میکشد و از معشوق میخواهد که به او توجه کند. کل شعر در حسرت و درخواست وصال محبوب غرق است.