شمارهٔ ۱۰۰ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
نور رخ تو قمر ندارد
شیرینی تو شکر ندارد
خوش باد عشق خوبرویی
کز خوبی او خبر ندارد
دارندهٔ شرق و غُرب سلطان
والله که چو تو دگر ندارد
رضوان بهشت حق یقینم
چون تو به سزا پسر ندارد
خوبی که بدو رسید بتوان
باغی باشد که در ندارد
با زر بزید به کام عاشق
پس چون کند آن که زر ندارد
بی وصل تو بود عاشقانت
چون شخص بود که سر ندارد
رو خوبی کن چنان که خوبی
کاین خوبی دیر بر ندارد
هر چند نصیحت سنایی
نزد تو بسی خطر ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها از زیبایی و محبت معشوق سخن میگوید و او را بینظیر میداند. او بر این باور است که هیچ چیز در جهان به زیبایی و شیرینی معشوق نمیتواند باشد و عاشق واقعاً بدون وصال او تنها و بیسر و سامان است. شاعر تأکید میکند که عشق به معشوقی چون او ارزش بینظیری دارد و هر چه نصیحت و تذکر بیاید، عشق به او همچنان ادامه خواهد داشت. بهطور کلی، این اشعار بیانگر عمق عشق و زیبایی معشوق است.