شمارهٔ ۱۰۱ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنی که چو تو گردش ایام ندارد
سلطان چو تو معشوق دلارام ندارد
چون دانهٔ یاقوت تو گل دانه ندارد
چون دام بناگوش توبه دام ندارد
بادی نبزد در همه آفاق که از ما
سوی لب تو نامه و پیغام ندارد
دادی ندهد عشق تو ما را که در آن داد
بی داد تو افراخته صمصام ندارد
من در نرسم در تو به صد حیله و افسون
گویی قدم دولت من گام ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف و ستایش معشوقی خاص و بینظیر میپردازد. شاعر میگوید که کسی مانند معشوق او وجود ندارد و عشق او سرشار از ویژگیهای منحصر به فرد است. معشوق مانند دانه یاقوت ارزشمند است و هیچ چیز دیگری به پای او نمیرسد. همچنین، شاعر ابراز میکند که با وجود همه تلاشهایی که برای رسیدن به معشوق میکند، به نظر میرسد که شانس و سرنوشت به او اجازه نمیدهد که به او نزدیک شود. در کل، این شعر احساس سردرگمی و ناامیدی عاشق را نسبت به معشوقش به تصویر میکشد.