شمارهٔ ۱۱۱ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد
عشق بازی را بکرد و خاک بر افلاک زد
بر جمال و چهرهٔ او عقلها را پیرهن
نعرهٔ عشق از گریبان تا به دامن چاک زد
حسن او خورشید و ماه و زهره بر فتراک بست
لطف او در چشم آب و باد و آتش خاک زد
آتش عشقش جنیبتهای زر چون در کشید
آب حیوانش به خدمت چنگ در فتراک زد
شاه عشقش چون یکی بر کدخدای روم تاخت
گفتی افریدون در آمد گرز بر ضحاک زد
زهر او آب رخ تریاک برد و پاک برد
درد او بر لشکر درمان زد و بیباک زد
درد او دیده چو افسر بر سر درمان نهاد
زهر او چون تیغ دل بر تارک تریاک زد
جادوی استاد پیش خاک پای او بسی
بوسههای سرنگون بر پایش از ادراک زد
عقل و جان را همچو شمع و مشعله کرد آنگهی
آتش بیباک را در عقل و جان پاک زد
می سنایی را همو داد و همو زان پس به جرم
سرنگون چون خوشه کرد و حدبه چوب تاک زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و قدرتی که معشوق بر عقل و درک انسان میگذارد، میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق به معشوقی خاص عقلها را تحت تأثیر قرار میدهد و احساسات را به اوج میرساند. زیبایی معشوق به اندازهای است که نور خورشید و ماه را تحتالشعاع قرار میدهد و لطافت او در عناصر طبیعی مانند آب و آتش حس میشود. عشق او آنقدر قوی است که میتواند بر درد و رنج غلبه کند و خشم دشمنان را از بین ببرد. در نهایت، شاعر به اثرات جادویی عشق اشاره میکند که عقل و جان انسان را تا حد شمعی میسوزاند و به نوعی به تباهی میکشاند. عشق حتی سنایی، شاعر معروف، را نیز تحت تأثیر قرار داده و او را به حالت تواضع و سرنگونی میآورد.