شمارهٔ ۱۲ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را
جان ابراهیم باید عشق اسماعیل را
گر هزاران جان لبش را هدیه آرم گویدم
نزد عیسا تحفه چون آری همی انجیل را
زلف چون پرچین کند خواری نماید مشک را
غمزه چون بر هم زند قیمت فزاید نیل را
چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباش
چون شه و فرزین نباشد خاک بر سر فیل را
از دو چشمش تیز گردد ساحری ابلیس را
وز لبانش کند گردد تیغ عزراییل را
گرچه زمزم را پدید آورد هم نامش به پای
او به مویی هم روان کرد از دو چشمم نیل را
جان و دل کردم فدای خاکپایش بهر آنک
از برای کعبه چاکر بود باید میل را
آب خورشید و مه اکنون برده شد کو بر فروخت
در خم زلف از برای عاشقان قندیل را
ای سنایی گر هوای خوبرویان میکنی
از نخستت ساخت باید دبه و زنبیل را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی عشق و زیبایی اشاره دارد و بیان میکند که مردی که به دنبال علم و دانش است، نمیتواند عشق واقعی را بیابد. او عشق ابراهیم به اسماعیل را مثالی از عشق عمیق میآورد و تأکید میکند که حتی اگر جانش را هم تقدیم کند، نمیتواند ارزش عشق را با هدایایی مانند انجیل مقایسه کند. زیبایی معشوق به اندازهای است که میتواند بازار عشق را رونق دهد و دلها را مجذوب خود کند. در نبود وصال معشوق، شاعر به عدم ارزشِ دل و جانش اشاره کرده و از عشقش به معشوق میگوید که تا حدی است که حاضر است همه چیزش را فدای خاک پای او کند. شاعر به موانع عشق و سختیهای آن نیز اشاره میکند و در نهایت از سنایی میخواهد که در جستجوی زیبایی، تلاشی مضاعف کند.