نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند

صدهزاران ماه آن شب خدمت ماهی کند

باد لطفت گر به دارالملک انسان بروزد

هر یکی را بر مثال یوسف چاهی کند

من چه سگ باشم که در عشق تو خوش یک دم زنم

آدم و ابلیس یک جا چون به همراهی کند

هر که از تصدیق دل در خویشتن کافر شود

بی خلافی صورت ایمانش دلخواهی کند

بی خود ار در کفر و دین آید کسی محبوب نیست

مختصر آنست کار از روی آگاهی کند

خفتهٔ بیدار بنگر عاقل دیوانه بین

کو ز روی معرفت بی وصل الاهی کند

تا درین داری به جز بر عشق دارایی مکن

عاشق آن کار خود از آه سحرگاهی کند

ساحری دان مر سنایی را که او در کوی عقل

عشقبازی با خیال ترک خرگاهی کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و ارتباط انسان با معشوق می‌پردازد. شاعر از عشق به عنوان سلطانی بر دل خود یاد می‌کند که در شب عشق، ماه‌ها را به خدمت می‌گیرد. او می‌گوید که اگر لطف معشوق در زندگی‌اش بوزد، هر کس همچون یوسف به چاه عشق فرو می‌رود. شاعر خود را در مقام سگی می‌بیند که به عشق معشوق حتی یک لحظه هم راضی است، و اشاره می‌کند که اگر کسی در deep‌ترین احساسات خود کافر شود، در واقع ایمان ظاهری او سودی ندارد. او بر این باور است که عشق واقعی تنها در آگاهی و شناخت عمیق به وجود می‌آید و ذاتی است. در نهایت، شاعر به عشق به عنوان گنجینه‌ای باارزش می‌نگرد و عشق را در شب‌های سحرگاهی به تصویر می‌کشد.