شمارهٔ ۱۴۱ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
خیز و مهرویا فراز آور نبید
چشم مست پر خمارت باز کن
کز نشاطت صبرم از دل بر پرید
مطرب سرمست را آواز ده
چون ز میخانه عصیر اندر رسید
پر مکن جام ای صنم امشب چو دوش
کت همه جامه چکانه بر چکید
نیست گویی آن حکایت راستی
خون دل بر گرد چشم ما دوید
کیست کز عشقت نه بر خاک اوفتاد
کیست کز هجرت نه جامه بر درید
چون خطت طغرای شاهنشاه یافت
از فنا خط گردد عالم بر کشید
از سنایی زارتر در عشق کیست
یا چو تو دلبر به زیبایی که دید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و دلربایی معشوق صحبت میکند و به شبی که گذرانده اشاره دارد. او از مستی و شوق عشق میگوید و از معشوق میخواهد که با باده و شادی او را خوشحال کند. تصویرگری از عشق و درد دل در شعر دیده میشود و شاعر به مشکلات عشق و هجرت اشاره میکند. او به زیبایی معشوق تعظیم میکند و میگوید که هیچکس به اندازه او در عشق زار و نزار نیست.