نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

معشوق مرا ره قلندر زد

زان راه به جانم آتش اندر زد

گه رفت ره صلاح دینداری

گه راه مقامران لنگر زد

رندی در زهد و کفر در ایمان

ظلمت در نور و خیر در شر زد

خمیده چو حلقه کرد قد من

و آنگاه مرا چو حلقه بر در زد

چون سوخت مرا بر آتش دوزخ

وز آتش دوزخ آب کوثر زد

در صومعه پای کوفت از مستی

ابدال ز عشق دست بر سر زد

با آب عنب به صومعه در شد

در میکده آب زر بر آذر زد

گر من نه به کام خویشم او باری

با آنکه دلم نخواست خوشتر زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشقی می‌پردازد که بر او تأثیر عمیقی گذاشته است. معشوق او به گونه‌ای او را مجذوب کرده که راه‌های مختلفی را تجربه کرده و همزمان به او آتش عشق را القا کرده است. او درباره تردیدهایی که بین دینداری و دنیازدگی دارد صحبت می‌کند و به تضادهای موجود در وجود خود اشاره می‌کند. شاعر از حالت‌های گوناگون روحی و جسمی خود می‌گوید، از عشق و رندی گرفته تا دخالت‌های دینی و عرفانی. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که حتی اگر خواسته‌اش برآورده نشود، همچنان از اندیشه عشق لذت می‌برد.