نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد

ور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد

ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی شوی

محرم درگاه عشقی با بت و زنار گرد

هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شد

هر که شد جویای او در جان و دل منزل نکرد

مرد باید پاکباز و درد باید مرد سوز

کان نگارین روی عاشق می نخواهد کرد مرد

خاکپای خادمان درگه معشوق شو

بوسه را بر خاک ده چون عاشقان از بهر درد

هر کرا سودای وصل آن صنم در سر فتاد

اندرین ره سر هم آخر در سر این کار کرد

ای سنایی رنگ و بویی اندرین ره بیش نیست

اندرین ره رو همی چون رنگ و بو خواهند کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با دعوت به پیروی از عاشقان واقعی شروع می‌شود و تأکید می‌کند که برای ورود به وادی عشق، باید دل و عقل را در نظر گرفت. شاعر به دشواری‌های عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که هرکس به عشق حقیقی دست یابد، به یکباره آواره می‌شود و آرامش را در جای دیگر نخواهد یافت. مردان باید آماده‌ی فداکاری و درد تحمل باشند، زیرا عشق واقعی به زیبایی‌های ظاهری نیازی ندارد. در انتها، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در این مسیر، رنگ و بوی عشق واقعی بیشتر اهمیت دارد و باید از عشق به معشوق درونی و اصیل پیروی کرد.