نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش ما را در خراباتی شب معراج بود

آنکه مستغنی بد از ما هم به ما محتاج بود

بر امید وصل ما را ملک بود و مال بود

از صفای وقت ما را تخت بود و تاج بود

عشق ما تحقیق بود و شرب ما تسلیم بود

حال ما تصدیق بود و مال ما تاراج بود

چاکر ما چون قباد و بهمن و پرویز بود

خادم ما ایلک و خاقان بد و مهراج بود

از رخ و زلفین او شطرنج بازی کرده‌ام

زان که زلفش ساج بود روی او چون عاج بود

بدرهٔ زر و درم را دست او طیار بود

کعبهٔ محو عدم را جان ما حجاج بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تجربه‌ای عرفانی و معنوی می‌پردازد. شاعر در فضایی از عشق و وصل، به احساسات و حالاتی چون استغناء، نیاز و تسلیم اشاره می‌کند. او به عظمت و زیبایی محبوب اشاره کرده و به تصویر کشیدن زندگی و ثروت در سایه عشق می‌پردازد. در اینجا، چاکران و خدمتکاران به شخصیت‌هایی تاریخی و افسانه‌ای تشبیه می‌شوند و در نهایت، شاعر به نقش پر رنگ محبوب در زندگی‌اش و ارتباط عمیق خود با او تأکید دارد.