شمارهٔ ۱۶۰ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای سنایی خیز و در ده آن شراب بیخمار
تا زمانی می خوریم از دست ساقی بیشمار
از نشاط آن که دایم در سرم مستی بوَد
عمرهای خوش بگذرانم بر امید غمگسار
هست خوش باشد کسی را کاو ز خود باشد بری
خوش بود مستی و هستی خاصه بر روی نگار
من به حق، باقی شدم اکنون که از خود فانیام
هان ز خود فانیِ مطلق شو به حق شو استوار
دل ز خود بردار ای جان تا به حق فانی شوی
آن که از خود فارغ آمد فرد باشد پیشِ یار
من به خود قادر نیام زیرا که هستم زآب و گل
چون بُوَم جایی که هستم چون یتیمی دلفگار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از سنایی دعوت به نوشیدن شراب بیخمار و شادی میکند. شاعر با اشاره به مستی و نشاط ناشی از آن، به زندگی دلپذیر و خوشیهایش امید دارد. او به خوشبختی کسی اشاره میکند که از خود رها باشد و در این حالت، مستی و زندگی خاصی را تجربه کند. سنایی از فانی بودن خود میگوید و از دیگران میخواهد تا از خود فارغ شوند و به وجود حقیقی نزدیک شوند. او به ناتوانی خود از منظر مادیات اشاره میکند و در نهایت به غم و تنهایی احساسش میپردازد.