نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود

تا رنج وقت او همه اندر بلا شود

آری بدین مقام نیارد کسی رسید

تا همتش بریده ز هر دو سرا شود

راهیست بلعجب که درو چون قدم زنی

کمتر منازلش دهن اژدها شود

بی چون و بی چگونه رهی کاندر و قدم

گاهی زمین تیره و گاهی سما شود

در منزل نخستین مردم ز نام و ننگ

از روزگار مذهب و آیین جدا شود

هر کس نشان نیافت از این راه بر کران

آن مرد غرقه گشته به دریا کجا شود

در کوی آدمی نتوان جست راه دین

کاندر نسب عقیدهٔ مردم دو تا شود

زاندر که آمدی به همان بایدت شدن

پس جز به نیستی نسب تو خطا شود

صحرا مشو که عیب نهانست در جهان

ور عیب غیب گردد عاشق فنا شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره مسیر عاشقی و مشکلات آن صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید هر کسی که به دنبال عشق است، در این راه از خود می‌گذرد و درد و رنج را تحمل می‌کند. رسیدن به مقام واقعی عشق برای کسی آسان نیست و نیاز به همتی بلند دارد که از همه چیز چشم‌پوشی کند. این مسیر پر از خطرات و چالش‌هاست و به جایی می‌رسد که انسان فقط در خود نیستی را می‌بیند. در این راه، انسان باید از نام و اعتبار خود بگذرد و نباید به دنیا و آداب و رسوم توجه کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در جستجوی حقیقت و دین نمی‌توان به نسب و خانواده ادامه داد و تنها راه رسیدن به حقیقت، رهایی از همه تعلقات است.