شمارهٔ ۱۶۹ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر
خفتگان از خواب ناپاکی برانگیز ای پسر
مجلس ما از جمال خود برافروز ای غلام
می ز جام خسروانی در قدح ریز ای پسر
یک زمان با ما به خلوت می بخور خرم بزی
یک زمان با ما به کام دل برآمیز ای پسر
عاشقان را از کنار و بوسه دادن چاره نیست
دل بنه بر بوسه دادن هیچ مستیز ای پسر
گر ز بهر بوسه دادن در تو آویزد کسی
روز محشر همچو خصمان در من آویز ای پسر
گر توانی کرد با ما زندگی زینسان درآی
ور نه زود از پیش ما برخیز و بگریز ای پسر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از پسر میخواهد که برخیزد و صبح پیروزی را جشن بگیرد. او از خواب ناپاکی بیدار شود و زیبایی مجلس را با جمال خود روشن کند. شاعر دعوت میکند که لحظهای با هم خلوت کنند و از می نوشیده و خوش بگذرانند. او به عاشقان هشدار میدهد که بوسه دادن جزو لاینفک عشق است و باید بیپروایی در این کار داشت. اگر کسی به خاطر بوسه به او نزدیک شود، بر او آتش خشم روز قیامت نخواهد زد. در پایان شاعر میگوید اگر نمیتواند با او به این شیوه زندگی کند، بهتر است از پیش او برود و دور شود.