نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر

بر سر کویت خروشان ایستادیم ای پسر

زلف تو دام است و خالت دانه و ما ناگهان

بر امید دانه در دام اوفتادیم ای پسر

گاه با چشم و دل پر آتش و آب ای نگار

گاه با فرق و دو لب بر خاک و بادیم ای پسر

تا دل ما شد اسیر عقرب زلفین تو

همچو عقرب دست‌ها بر سر نهادیم ای پسر

از هوس بر حلقهٔ زلفین تو بستیم دل

تا ز غم بر رخ ز دیده خون گشادیم ای پسر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ گرفتار شدن عاطفی و عاشقانه عاشق به زیبایی‌های محبوبش است. شاعر به تمسخر از خود می‌گوید که برخلاف آگاهی از خطرات، دوباره به دام عشق محبوب افتاده است. او زیبایی‌های محبوب را که همچون دام و دانه‌ای برای اوست، توصیف می‌کند و از درد و رنجی که در این مسیر متحمل می‌شود، سخن می‌گوید. در نهایت، احساسات متناقضی چون عشق و درد را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه عشق، انسان را به حالت اسیری می‌کشاند.