نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سکوت معنویان را بیا و کار بساز

لباس مدعیان را بسوز و دور انداز

سکوت معنویان چیست عجز و خاموشی

لباس مدعیان چیست گفتگوی دراز

مرا که فتنه و پروانهٔ بلا کردند

هزار مشعلهٔ شمع با دلم انباز

به گرد خویش همی پرم و همی گویم

گهی بسوزد آخر فذلک پرواز

قمار خانهٔ دل را همیشه در بازست

نکرد هیچ کس این در به روی خلق فراز

به برده شاد مباش وز مانده طیره مشو

برو بباز بیار و همی به یار بباز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد رفتار مدعیان معنویت می‌پردازد و سکوت معنویان را نشانه عجز و ناتوانی می‌داند. او لباس مدعیان را به آتش می‌کشد تا نشان دهد که گفتگوهای طولانی آنها فاقد ارزش و عمق است. شاعر خود را در میان چالش‌ها و فتنه‌ها به تصویر می‌کشد و دعوت به عمل و شجاعت دارد. او به ما یادآوری می‌کند که دل انسان همیشه برای تجربه‌های جدید باز است و به جای خوشحالی از دستاوردهای ناچیز، باید برای عشق و دوستی واقعی تلاش کنیم. در کل، پیام شعر دعوت به عمل و تلاش در جهت دستیابی به حقیقت و عشق واقعی است.