شمارهٔ ۲۰۳ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش
می زدم آب صبوری ز دو دیده بر دل
چون دل از آتش عشق تو برآوردی جوش
گاه چون نای بُدم از غم تو با ناله
گاه بودم چو کمانچه ز فراقت به خروش
هر شبم وعده دهی کایم و نایی بر من
چند ازین عشوه خرم من ز تو ای عشوهفروش؟
هم به جان تو که بر یاد لب نوشینت
هرچه در عالم زهر است توان کردن نوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف عمیق عاشقانه و غمهای ناشی از دوری معشوق میپردازد. شاعر از عشق و شوق خود نسبت به محبوب میگوید و به یادآوری درد و رنج ناشی از فاصله میان آنها اشاره میکند. او توصیف میکند که چگونه عشق او را به نواهایی شبیه نای و کمانچه میکشاند و وعدههای شبانه معشوق را به یاد میآورد. در نهایت، عشق را به عنوان تنها جلوهی آرامش و شادی در میان تلخیهای زندگی معرفی میکند.