نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۵ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چون نهی زلفِ تافته بر گوش

چون نهی جعدِ بافته بر دوش

از دل من رمیده گردد صبر

وز تن من پریده گردد هوش

نه عجب گر خروش من بفزود

تا شد آن عارض تو غالیه‌پوش

ماه در آسمان سیاه شود

خلق عالم برآورند خروش

تا به وقت سپیده‌دم یک دم

نغنودم در انتظار تو دوش

گاه بودم به ره فگنده دو چشم

گاه بودم به در نهاده دو گوش

خارِ من گردد از وصالِ تو گُل

زهر من گردد از جمال تو نوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان می‌کند. او به تأثیر زلف و جعد معشوق بر دل و جان خود اشاره می‌کند و می‌گوید وقتی که معشوق در دسترس نیست، صبر او به پایان می‌رسد و از هوش می‌رود. همچنین، شاعر به شدت عشق و longing خود اشاره می‌کند و از نارضایتی‌اش از بودن در دوری معشوق سخن می‌گوید. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند که هر کدام مانند زهر و نوش برای اوست. در نهایت، شاعر با زبانی توصیفی و عاطفی احساسات یک عاشق را به تصویر می‌کشد.