نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۶ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

من کیستم ای نگار چالاک

تا جامه کنم ز عشق تو چاک

کی زهره بود مرا که باشم

زیر قدم سگ ترا خاک

صد دل داری تو چون دل من

آویخته سرنگون ز فتراک

در عشق تو غم مرا چو شادی

وز دست تو زهر همچو تریاک

در راه رضای تو به جانت

گر جان بدهم نیایدم باک

از هر چه برو نشان تو نیست

بیزار شدستم از دل پاک

شوریده سر دو زلف تو هست

شور دل مردم هوسناک

در کار تو شد سر سنایی

زین نیست ترا خبر هماناک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق خود می‌پردازد و احساسات عمیقش را بیان می‌کند. او از خود می‌پرسد که کیست که بتواند به زیبایی محبوبش عشق ورزد و خود را زیر پای او بی‌اندازد. شاعر با بیان اینکه در عشق محبوبش غم و شادی با هم آمیخته‌اند، نشان می‌دهد که حتی اگر جانش را هم فدای عشق کند، هیچ نگرانی ندارد. او به وضوح از هر چیزی که به محبوبش مرتبط نیست، بیزار است و در نهایت به شیدایی و جنون ناشی از زیبایی معشوق اشاره می‌کند.