نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۷ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای بلبل وصل تو طربناک

وی غمزت زهر و خنده تریاک

ای جان دو صدهزار عاشق

آویخته از دوال فتراک

افلاک توانگر از ستاره

در جنب ستانهٔ تو مفلاک

در بند تو سر زنان گردون

با طوق تو گردنان سرناک

از بهر شمارش ستاره

پیشانی ماه تختهٔ خاک

از زلف تو صد هزار منزل

تا روی تو و همه خطرناک

ای نقش نگین تو «لعمرک»

وی خلعت خلقت تو «لولاک»

بر بوی خط تو روح پاکان

از عقل بشسته تخته‌ها پاک

با نقش تو گفته نقش بندت

«لولاک لما خلقت الا فلاک»

از رشک تو آفتاب چون صبح

هر روز قبای نو کند چاک

با تابش تو به ماه نیسان

گشته می صرف غوره بر تاک

از گرد رکاب تو سنایی

مانندهٔ مرکب تو چالاک

با کیش نه از کس و گزافست

آن تو و آنگه از کسش باک؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های یک معشوق می‌پردازد. شاعر با تشبیه‌های زیبا و استعاره‌های غنی، از عشق و عشق‌ورزی صحبت می‌کند. او معشوق را همچون بلبل خوش‌صدا و سرشار از شوق و نشاط توصیف می‌کند. بالنظر می‌رسد که این معشوق می‌تواند باعث شادی و سرور عاشقان گردد و در عین حال سمبل زهر و خواب‌آور نیز باشد. کلمات از زیبایی‌های ظاهری و باطنی معشوق حرف می‌زنند و بر اهمیت و اثرگذاری او بر زندگی عاشقان تأکید می‌کنند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در سایه وجود این معشوق، زندگی و زیبایی‌های طبیعت معنا پیدا می‌کنند.