نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۱ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر شب نماز شام بود شادیم تمام

کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام

خورشید هر کسی که شب آید فرو رود

خورشید ما برآید هر شب نماز شام

روز فراق رفت و برآمد شب وصال

ای روز منقطع شو و ای شب علی الدوام

ای دوست تا تو باشی اندوه کی بود

تا جان بود به تن تو خداوند و من غلام

هر گه که خدمت آیم ای دوست پیش تو

شادی حلال گردد اندوه و غم حرام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف عشق و حضور محبوب است. شاعر به شادی و سروری که در شب‌های نماز شام با محبوبش دارد اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که هر شب، با آمدن محبوب، غم و اندوه از بین می‌رود. او از روزهای فراق و شب‌های وصال سخن می‌گوید و می‌خواهد که به خاطر وجود محبوب، روزها و روزمرگی را فراموش کند. در نهایت، شاعر بر این باور است که حضور دوستش موجب شادی و حلال بودن خوشحالی‌اش می‌شود و هرگاه در کنار او باشد، غم و اندوه معنایی ندارد.