نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۹ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم

به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم

چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمی‌دیدم

همه خیر و صلاح خود به باد عشق در دادم

کجا اصلی بود کاری که من سازم به قرایی

که از رندی و قلاشی نهادستند بنیادم

مده پندم که در طالع مرا عشقست و قلاشی

کجا سودم کند پندت بدین طالع که من زادم

مرا یک جام باده به ز چرخ اندر جهان توبه

رسید ای ساقیان یک ره به جام باده فریادم

نیندوزم ز کس چیزی چنان فرمود جانانم

نیاموزم ز کس پندی چنین آموخت استادم

ز رنج و زحمت عالم به جام می در آویزم

که جام می تواند برد یک دم عالم از یادم

الا ای پیر زردشتی به من بربند زناری

که من تسبیح و سجاده ز دست و دوش بنهادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق یک مسلمان درباره عشق و رهایی می‌پردازد. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که عشق او را به سمت میخانه و دوستی با باده می‌کشاند. او می‌گوید که در زندگی‌اش هیچ چیز جز عشق و شور و قلاشی نمی‌بیند و تصمیم گرفته است که همه چیز را فدای عشق کند. او از نصیحت دیگران پرهیز می‌کند چون معتقد است طالع او با عشق و قلاشی گره خورده است. همچنین، در جهانی پر از رنج و زحمت، او از باده بهره می‌برد تا این دنیا را فراموش کند. در نهایت، از یک پیر زرتشتی می‌خواهد که به او زنجیری بندد تا خود را از تقیدات معنوی رها کند، و نشان می‌دهد که دیگر نمی‌خواهد به تسبیح و سجاده وابسته باشد.