نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۱ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دستی که به عهد دوست دادیم

از بند نفاق برگشادیم

زان زهد تکلفی برستیم

در دام تعلق اوفتادیم

از پیش سجاده بر گرفتیم

طاعات ز سر فرو نهادیم

وز دست ریا فرو نشستیم

در پیش هوا بایستادیم

تن را به عبادت آزمودیم

دل را به امید عشوه دادیم

اندوه به گرد ما نگردد

چون شاد به روی میر دادیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به رابطه صمیمی و واقعی با دوست (که می‌تواند اشاره به خدا یا محبوب باشد) می‌پردازد. شاعر از نفاق و تظاهر در عبادت رهایی می‌یابد و به عمق ایمان و محبت می‌رسد. او به جای زهد ظاهری، به وابستگی واقعی و عشق به محبوب می‌افتد. با ترک ریا و طاعت‌های ظاهری، دلش را به امید محبت سپرده و از اندوه دور می‌شود چرا که در آغوش عشق شاد زندگی می‌کند.