شمارهٔ ۲۴۵ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
الحق نه دروغ سخت زارم
تا فتنهٔ آن بت عیارم
من پار شراب وصل خوردم
امسال هنوز در خمارم
صاحب سر درد و رنج گشتم
تا با غم عشق یار غارم
قتالترین دلبرانست
قلاشترین روزگارم
وز درد فراق و رنج هجرش
از دیده و دل در آب و نارم
با حسن و جمال یار جفتست
با درد و خیال و رنج یارم
با آتش عشق سوزناکش
بنگر که همیشه سازگارم
گر منزل عشق او درازست
شکر ایزد را که من سوارم
در شادی عشق او همیشه
من بر سر گنج صدهزارم
منگر تو بتا بدانکه امروز
چون موی تو هست روزگارم
فردا صنما به دولت تو
گردد چو رخ تو خوب کارم
یک راه تو باش دستگیرم
یک روز تو باش غمگسارم
تا چند سنایی نوان را
چون خر به زنخ فرو گذارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و رنج ناشی از دوری و فراق معشوق میپردازد. شاعر از خمار عشق و شوق وصال صحبت میکند و ابراز میکند که با وجود درد و رنجهای ناشی از عشق، باز هم به آن عشق پایبند است. او در توصیف معشوقش از زیبایی و جذابیت سخن میگوید و در عین حال از وضعیت دشوار خود در اثر فراق و هجران گلایه میکند. همچنین، امید دارد که روزی معشوق به او محبت کند و او را از غمها نجات دهد. در نهایت، شاعر به عشق و آرزوهایش اشاره میکند و میگوید که حتی در مشکلات نیز از عشق خود دست نمیکشد.