شمارهٔ ۲۴۹ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
روا داری که بی روی تو باشم
ز غم باریک، چون موی تو باشم
همه روز و همه شب معتکفوار
نشسته بر سر کوی تو باشم
به جوی تو همه آبی روانست
سزد گر من هواجوی تو باشم
اگر چشمم ز رویت باز ماند
به جان جویندهٔ روی تو باشم
اگر زلفین چوگان کرد خواهی
مرا بپذیر تا گوی تو باشم
به باغ صحبتت دلشاد و خرم
زمانی بر لب جوی تو باشم
نگارینا! تو با چشم غزالی
رها کن تا غزلگوی تو باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از عشق و دلدادگی خود به محبوب سخن میگوید. او آرزو دارد که در کنار محبوبش باشد و حتی اگر دور باشد، دلش همیشه برای او میتپد. او از غمهایش میگوید و تمایل دارد که در هر لحظه و مکانی در کنار محبوبش باشد. تصویرهایی همچون نشستن در کنار جوی و باغ محبوب، نشاندهنده عشق و اشتیاق اوست. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که او را به سمت خود بکشاند و اجازه دهد تا برای او شعر بسراید.