شمارهٔ ۲۴۷ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم
که آنگه خوش بود با من که من بیخویشتن باشم
من آنگه خود کسی باشم که در میدان حکم او
نه دل باشم نه جان باشم نه سر باشم نه تن باشم
چه جای سرکشی باشد ز حکم او که در رویش
چو شمع آنگاه خوش باشم که در گردن زدن باشم
چو او با من سخن گوید چو یوسف وقت لا باشد
چو من با او سخن گویم چو موسی گاه لن باشم
سخن پیدا و پنهانست و او آن دوستر دارد
که چون با من سخن گوید من آنجا چون وثن باشم
چو بیخود بر برش باشم ز وصف اندر کنف باشم
چو با خود بر درش باشم ز هجر اندر کفن باشم
مرا در عالم عشقش مپرس از شیب و از بالا
مهم تا در فلک باشم گلم تا در چمن باشم
مرا گر پایهای بینی بدان کان پایه او باشد
بر او گر سایهای بینی بدان کان سایه من باشم
سنایی خوانم آن ساعت که فانی گشتم از سنت
سنایی آنگهی باشم که در بند سنن باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دگرگونی روحی و معنوی شاعر است که در جستجوی حقیقت و اتحاد با معشوق است. شاعر به نوعی از خودگذشتگی و فنا در عشق اشاره میکند و بیان میکند که بندگی و پیروی از معشوق باعث میشود که از خود رهایی یابد. او به این نکته میپردازد که در نزد معشوق، هویت حقیقی او ظاهر میشود و در این حالت دیگر نه دل دارد و نه جان، بلکه تنها وجود معشوق را تجربه میکند. در نهایت، شاعر تجربیات خود را از عشق و وحدت با معشوق بیان میکند و به نوعی از فنا در عشق و قرار گرفتن در مسیر معشوق سخن میگوید.