شمارهٔ ۲۴۸ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم
جدا گردید یار از من جدا از یار چون باشم
به چشم ار نیستم گنج عقیق و لولو و گوهر
عقیقافشان و گوهربیز و لولوبار چون باشم
کسی کوبست خواب من در آب افگند پنداری
چو خوابم شد تبه در آب جز بیدار چون باشم
بت من هست دلداری و زود آزار و من دایم
دل آزرده ز عشق یار زود آزار چون باشم
دهانش نیم دینارست و دینارست روی من
چو از دینار بیبهرم به رخ دینار چون باشم
ز بیخوابی همی خوانم به عمدا این غزل هردم
«همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از غم فراق و جدایی از محبوب سخن میگوید. او مینالد که چگونه میتواند با وجود جدایی، زندگی را تحمل کند. او با اشاره به جواهرات مانند عقیق و لولو، ارزش خود را زیر سؤال میبرد و میپرسد که اگر محبوب در کنار او نیست، او چه ارزشی دارد. شاعر از خوابش که به واسطه جدایی مختل شده، گله میکند و اظهار میدارد که به خاطر عشق یار، دلش همواره آزرده و در حال آزار است. او به تنهایی و بیخوابی اشاره میکند و بیان میکند که در حالی که دیگران در خوابند، او به یاد محبوبش بیدار است. این شعر بیانگر عمق عشق و درد فراق است.