نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیخت

بی عدد از دیدگانم اشگ فرو ریخت

دست یکی کرد با صبوری و خوابم

آن ز دل از دو دیده یکسر بگریخت

باد جدا کرد زلفکان تو از هم

مشک سیه با گل سپید برآمیخت

مشک همی بیخت زلف تو همه شب دوش

اشگ همی بیختم چو مشک همی بیخت

بس بود این باد سرد باده نخواهم

کش دل مسکین به دام ذره در آویخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تجربه‌ی شدت عشق و احساسات عمیق شاعر است. شاعر از تأثیر عشق بر وجودش صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق او را از خواب و آرامش دور کرده و اشک‌هایش مانند باران می‌ریزد. همچنین به تصویر زلف معشوق اشاره می‌کند که مانند مشک تیره‌ای با گل سفید ترکیب شده و دلی را که در دام عشق گرفتار شده توصیف می‌کند. او به باد سردی اشاره می‌کند که زلف معشوق را از هم می‌گسلد و در نهایت به تردیدش در نوشیدن شراب به خاطر اندوه دل اشاره دارد.