شمارهٔ ۲۶۰ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
من روی تو را ای بت مانند ندانم
هر گه که برآیی به سر کو به تماشا
خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم
هجرانت دمار از من بیچاره برآورد
گر دست نگیری تو مرا زنده نمانم
یک ره نظری کن به سوی بنده نگارا
ای چشم و چراغ من و ای جان جهانم
گر هیچ ظفر یابم یک روز بر آن کوی
هرگز نشوم مرده و جاوید بمانم
گر دولت یاری کند و بخت مساعد
من فرق سر از چرخ فلک در گذرانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوق صحبت میکند. او هر بار که به چهرهی معشوق نظر میکند، captivated میشود و نمیتواند از زیبایی او چشم بردارد. هنگامی که معشوق به کوچه میآید، شاعر میخواهد همهی احساسات و جان خود را به او تقدیم کند. هجران و دوری معشوق باعث رنج و عذاب شاعر شده و او از اینکه اگر معشوق دستش را نگیرد، از دنیا خواهد رفت، ابراز ناامیدی میکند. شاعر همچنین از معشوق میخواهد که یک بار به او نظر کند چرا که او تمامی روشنی و زندگیاش است. در آخر، شاعر آن امید را دارد که اگر روزی بر سر کوی معشوق به موفقیتی دست یابد، برای همیشه زنده و جاویدان خواهد ماند. اگر بخت و اقبال یاری کند، او بر همه چیز فائق خواهد آمد.