نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۳ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بی تو یک روز بود نتوانم

بی تو یک شب غنود نتوانم

یار جز تو گرفت نتوانم

نام جز تو شنود نتوانم

چون ترا در خور تو بستایم

دیگران را ستود نتوانم

کشت دیگر بتان ندارد بر

کشت بی‌بر درود نتوانم

گر بتان زمانه جمع شوند

بر تو کس را فزود نتوانم

جز به فر تو ای امیر بتان

گوی دولت ربود نتوانم

همه شادی من ز دیدن تست

جز به تو شاد بود نتوانم

به زبان حال دل همی گویم

گر همی دل ربود نتوانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به محبوبش است. شاعر می‌گوید که بی‌محبوبش نمی‌تواند نه روز را بگذراند و نه شب را آرام بخوابد. او نمی‌تواند به کسی جز محبوبش عشق ورزد و نام دیگری را بشنود. تنها خوشی‌اش از دیدار محبوبش است و هیچ چیز دیگری نمی‌تواند او را شاد کند. شاعر تأکید می‌کند که هیچ بت دیگری در نظرش ارزش ندارد و همه زیبایی‌ها و شادی‌هایش در وجود محبوبش نهفته است. در نهایت، او به احساسات درونی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر دلش را بربایند، نمی‌تواند چیزی بگوید.