شمارهٔ ۲۷۵ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از پی تو ز عدم ما به جهان آمدهایم
نز برای طرب و لهو و فغان آمدهایم
عشق نپذیرد هستی و پرستیدن نفس
ما ازین معنی بی نام و نشان آمدهایم
تا کی از نسبت بی اصل همی لاف زنیم
کز غرور خود بی خود به زبان آمدهایم
مانده در بند زمانیم و زمان ما را نه
در مکانیم نه از بهر مکان آمدهایم
هر کسی راه ازین ره به قدم میسپرد
ما در اسپردن این راه به جان آمدهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و وجود انسان اشاره میکند. او میگوید که ما به دنیا نیامدهایم که فقط از زندگی لذت ببریم، بلکه به دلیلی عمیقتر آمدهایم. عشق نیازی به پرستش ندارد و ما باید از غرور خود رها شویم. همچنین، ما در بند زمان هستیم و در مکان نیز محدودیم، اما هدف ما فراتر از این محدودیتهاست. هر کسی مسیر خود را میپیماید، اما ما برای حقیقت و عشق آمدهایم.