شمارهٔ ۲۸ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
آنجا که جمال دلبر آمد
والله که میان خانه صحراست
وانجا که مراد دل برآمد
یک خار به از هزار خرماست
گرچه نفس هوا ز مشکست
ورچه سلب زمین ز دیباست
هر چند شکوفه بر درختان
چون دو لب دوست پر ثریاست
هر چند میان کوه لاله
چون دیده میان روی حوراست
چون دولت عاشقی در آمد
اینها همه از میانه برخاست
هرگز نشود به وصل مغرور
هر دیده که در فراق بیناست
اکنون که ز باغ زاغ کم شد
بلبل ز گل آشیانه آراست
بر هر سر شاخ عندلیبیست
زین شکر که زاغ کم شد و کاست
فریاد همی کند که باری
امروز زمانه نوبت ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و بیان میکند که تا زمانی که خیال محبوب در دل ماست، زندگی ما به تماشا تبدیل میشود. زیباییهای عشق باعث میشود که حتی از چیزهایی که عادی به نظر میرسند، لذت بیشتری ببریم. در عین حال، با ورود عشق، احساس فراق و دوری نیز وجود دارد و شخص نباید در عشق خود مغرور شود. شعر همچنین به تغییر احوال و اینکه زمانه برای همه عاشقان فرصتی فراهم میآورد، اشاره دارد. غنای احساسات و زیباییهای طبیعی دنیای عاشقان در این شعر به خوبی نمایان است.