نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۸ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گرچه از جمع بی نیازانیم

عاشق عشق و عشقبازانیم

منصف منصف خراباتیم

کعبهٔ کعبتین بازانیم

گاه سوزان در آتش عشقیم

گاه از سوز رود سازانیم

همچو مرغ از قفس شکسته شدیم

همچو شمع از هوس گدازانیم

گرچه کبکیم در ممالک خویش

مانده در جستجوی بازانیم

مرغزار وصال یافته‌ایم

چون سنایی درو گرازانیم

زاهدا خیز و در نماز آویز

زان که ما خاک بی‌نیازانیم

گر تو از طوع و طاعه می‌نازی

ما همیشه ز شوق نازانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و حالت‌های مختلف عاشقان می‌پردازد. شاعر می‌گوید که با وجود بی‌نیازی از دنیا، عاشق عشق و عاشقان هستیم. ما در عین حال که در خرابات‌ها و کعبه عشق حضور داریم، در آتش عشق می‌سوزیم و همچون پرنده‌ای از قفس آزاد شده‌ایم. شاعر به جستجوی عشق ادامه می‌دهد و به اهمیت این موضوع برای خود اشاره می‌کند. او می‌خواهد به زاهدان بگوید که ما در جستجوی عشق و وصال هستیم و از دنیا و پیروزی‌های ظاهری بی‌نیازیم. در نهایت، اشاره می‌کند که اگر دیگران به طاعت و عبادت می‌نازند، ما همواره از شوق عشق ناز می‌کشیم.