نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۷ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما قد ترا بنده‌تر از سرو روانیم

ما خد ترا سغبه‌تر از عقل و روانیم

بی روی تو لب خشک‌تر از پیکر تیریم

با موی تو دل تیره‌تر از نقش کمانیم

بیرون ز رخ و زلف تو ما قبله نداریم

بیش از لقب و نام تو توحید نخوانیم

در ره روش عقل تو ما کهتر عقلیم

وز پرورش لفظ تو ما مهتر جانیم

از تقویت جزع تو خردیم و بزرگیم

وز تربیت عقل تو پیریم و جوانیم

در کوی امید تو و اندر ره ایمان

از نیستی و هستی بر بسته میانیم

یک بار برانداز نقاب از رخ رنگین

تا دل به تو بخشیم و خرد بر تو فشانیم

وز نیز درین پرده جمال تو ببینیم

شاید که بر امید تو این مایه توانیم

گر ز آتش عشق تو چو شمع از ره تحقیق

سوزیم همی خوش خوش تا هیچ نمانیم

تا از رخ چون روز تو بی واسطهٔ کسب

چون ماه ز خورشید فلک مایه ستانیم

ما را غرض از خدمت تو جز لب تو نیست

نه در پی جانیم نه در بند جهانیم

شاید که شب و روز همه مدح تو گوییم

در نامهٔ اقبال همه نام تو خوانیم

زان باده که خواجه از کف اقبال تو خوردست

درده تو سنایی را چون کشتهٔ آنیم

فرخنده حکیمی که در اقلیم سنایی

بگذشت ز اندازهٔ خوبی و ندانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از جایگاه بنده و عشق به معبود سخن می‌گوید. او خود را پایین‌تر از سرو و باریافته‌تر از عقل می‌داند و می‌گوید که بدون روی معشوق، لبش خشک و بی‌روح است. عشق به معشوق در دل او زندگی‌بخش است و برای او نام و لقب معشوق از همه چیز مهم‌تر است. او خود را در راه عشق و ایمان به معشوق می‌بیند و در تلاش برای درک جمال اوست. شاعر از این خواسته دارد که چهره زیبای معشوق را نمایان کند تا دلش را به او ببخشد. او عشق را مانند شمعی می‌داند که در آتش عشق می‌سوزد و برای کسب نور از جمال معشوق تلاش می‌کند. در نهایت، او هدفش از خدمت به معشوق را جز عشق و وصل او نمی‌داند و در پی نام و مقام دنیاست.