نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۹ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن

تا به شکرانهٔ نخست اندر نبازی جان و تن

یا دل اندر زلف چون چوگان دلبندان مبند

یا چو مردان جان فدا کن گوی در میدان فگن

هر چه از معشوق آید همچو دینش کن درست

وآنچه از تو سر برآرد بت بود در هم شکن

گرم رو باش اندرین ره کاهلی از سر بنه

تا نمانی ناگهان انگشت حیرت در دهن

راه دشوارست همره خصم و منزل ناپدید

توشه رنجست و ملامت مرکب اندوه و محن

اندرین ره گر بمانی بی‌رفیق و راهبر

دست خدمت در رکاب سید ایام زن

خویشتن را در میان نه بی‌منی در راه عشق

زان که بس تنگست ره اندر نگنجد ما و من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی اهمیت و جدیت در عشق و رابطه با معشوق صحبت می‌کند. شاعر به این نکته تأکید می‌کند که نباید به سادگی به عشق نزدیک شد و باید جان و تن را در این راه فدای عشق کرد. او به افرادی که در این مسیر تنبلی و کاهلی دارند هشدار می‌دهد که ممکن است در نهایت دچار حیرت و سردرگمی شوند. راه عشق پر از مشکلات و دشواری‌هاست و اگر فردی در این مسیر تنها بماند، باید خود را در خدمت معشوق قرار دهد. شاعر همچنین به اهمیت خودفراموشی در عشق اشاره می‌کند، زیرا راه عشق تنگ و سخت است و نمی‌توان به راحتی "من" و "ما" را در آنجا نگه داشت.