نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۱ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان

از هوای بی وفایی الغیاث ای دوستان

باز آتش در زد اندر جانم و آبم ببرد

باد دستی خاکپایی الغیاث ای دوستان

باز دیگر باره چون سنگین دلان بر ساختم

از بت چونین جدایی الغیاث ای دوستان

باز ناگه بلعجب وارم پس چادر نشاند

آفتابی را هبایی الغیاث ای دوستان

باده‌خواران باز رخ دارند زی صحرا و نیست

در همه صحرا گیایی الغیاث ای دوستان

بنگه هادوریان را ماند این دل کز طمع

هر دمش بینم به جایی الغیاث ای دوستان

جادوی فرعونیان در جنبش آمد باز و نیست

در کف موسی عصایی الغیاث ای دوستان

خواهد اندر وی همی از شاخ خشک و مرغ گنگ

هر زمان برگ و نوایی الغیاث ای دوستان

دیدهٔ روشن جز از من در همه عالم که داد

در بهای توتیایی الغیاث ای دوستان

از برای انس جان انس و جان ای سرفراز

مر سنایی را چو نایی الغیاث ای دوستان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج شاعر از بی وفایی و جدایی می‌پردازد. شاعر به فریاد می‌آید و از دوستان خود درخواست کمک می‌کند. او با اشاره به آتش عشق و عذاب‌های ناشی از آن، احساس تنهایی و ناامیدی خود را ابراز می‌کند. همچنین به زیبایی‌هایی که از دست داده و به درختان خشک و بی‌حالی آینده اشاره می‌کند. شاعر به دنبال دلگرمی و امیدی برای احیای عشق و دوستی است و در نهایت به یاد محبوب و ارزش‌های واقعی زندگی می‌افتد. این شعر در مضامین عرفانی و عاشقانه غنی است و احساسی عمیق از طلب و انسانی را منتقل می‌کند.