شمارهٔ ۳ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
بندهٔ یک دل منم بند قبای ترا
چاکر یکتا منم زلف دو تای ترا
خاک مرا تا به باد بر ندهد روزگار
من ننشانم ز جان باد هوای ترا
کاش رخ من بدی خاک کف پای تو
بوسه مگر دادمی من کف پای ترا
گر بود ای شوخ چشم رای تو بر خون من
بر سر و دیده نهم رایت رای ترا
تیر جفای تو هست دلکش جان دوز من
جعبه ز سینه کنم تیر جفای ترا
بار نیامد دلم در شکن زلف تو
گر نه به گردن کشم بار بلای ترا
بنده سنایی ترا بندگی از جان کند
گوی کلاه ترا بند قبای ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاوی احساسات عمیق و عشق به یک شخص خاص است. شاعر خود را بنده و چاکر معشوق میداند و بیان میکند که چقدر حاضر است برای او فداکاری کند. او به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر خود اشاره میکند و از درد و رنجی که عشق به او میآورد میگوید. همچنین، آرزو میکند که ای کاش به جای عشق و درد، فقط نزدیک به او و در خدمت او باشد. در نهایت، این شعر نشاندهنده وابستگی عاطفی قوی شاعر به معشوق و زیباییهای اوست.