شمارهٔ ۳۰۶ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
همه جانست سر تا پای جانان
از آن جز جان نشاید جای جانان
به آب روی و خون دل توان ریخت
برای چون تو جان سودای جانان
خرد داند که وصف او نداند
ازیرا نیست هم بالای جانان
چه جای دعوی سروست در باغ
چه خواهد وصف سرتاپای جانان
نیاید کس به آب چشمهٔ خضر
جز اندر نوش عیسیزای جانان
ندیدی دین کفرآمیز بنگر
شکن در زلف جانفرسای جانان
همی کشف خردمندان کشف وار
سراندر خود کشد یارای جانان
سنایی نیست با جان زنده لیکن
ز جانانست او گویای جانان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی عشق و وجود معشوق (جانان) است. شاعر میگوید که همه وجود جانان از جان و زندگی پر شده و تنها جانان است که میتواند جای جوانان را پر کند. او برای جانان آماده است تا حتی خون دلش را فدای آن کند. عقل میفهمد که وصف او امکانپذیر نیست، زیرا که جانان در بالاترین مرتبه قرار دارد. همچنین شاعر به تمایز زیبایی جانان در باغ و ناتوانی دیگران در توصیف او اشاره میکند. او به آب چشمه خضر (نماد جاودانگی) و معجزه عیسی (نماد عشق جاودانه) اشاره میکند و در نهایت میگوید که سنایی، شاعر بزرگ، نیز در عشق به جانان زنده است و از جانان سخن میگوید.