شمارهٔ ۳۲۱ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای دوست ره جفا رها کن
تقصیر گذشته را قضا کن
بر درگه وصل خویش ما را
با حاجب بارت آشنا کن
در صورت عشق ما نگارا
بدخویی را ز خود جدا کن
آخر روزی برای ما زی
آخر کاری برای ما کن
ماها تو نگار خوش لقایی
با ما دل خویش خوش لقا کن
من دل کردم ز عشق یکتا
تو رشتهٔ دوستی دو تا کن
اکنون که تو تشنهٔ بلایی
راضی شدهام هلا بلا کن
ورنه تو که سغبهٔ جفایی
تن در دادم برو جفا کن
در جمله همیشه با سنایی
کاری که کنی تو بی ریا کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دوست خود میخواهد که از رفتار ناپسند و ظلم پرهیز کند و گذشتههای تلخ را فراموش کند. او درخواست میکند که او را به وصل معشوق راهنمایی کند و بدیها را کنار بگذارد. شاعر بر اهمیت عشق و دوستی تاکید میکند و از دوستش میخواهد که با صداقت و بدون ریاکاری، به او محبت کند و در عشق به او عمیقتر شود. در نهایت، شاعر میگوید که اگر بلایی بر سرش نازل شود، راضی است و در عین حال اشاره به تحمل جفا میکند.