شمارهٔ ۳۲۳ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
این که فرمودت که رو با عاشقان بیداد کن
دوستانرا رنجه دار و دشمنان را شاد کن
حسن را بنیاد افگندی چنان محکم که هست
جز «و یبقی وجه ربک» نقش را بنیاد کن
ملک حسنت چون نخواهد ماند با تو جاودان
چند ازین بیداد خواهد بود لختی داد کن
ای عمل تقدیر کرده بر تو دوران فلک
ساعتی از عزل معزولان عالم یاد کن
پیش ما گشت زمانه خرمن غم توده کرد
خرمن غمهای ما را بر بر آتش باد کن
از برای این جهان و آن جهان ای دلربای
دست آن داری به خرما را ز هجر آزاد کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و دلدادگی اشاره میکند و از معشوقش میخواهد که با عاشقان بیرحمی کند و دوستان را بیازارد و دشمنان را شاد سازد. او حسن را به گونهای محکم بنیاد نهاده که هیچ چیز جز وجه خدا باقی نماند. شاعر همچنین میگوید که زیبایی مطلق به این دنیا تعلق ندارد و از معشوق میخواهد که در این دنیای فانی، لحظهای از فراموشی معزولان یاد کند. او زمانه را پُر از غم میبیند و از معشوق میخواهد که این غمها را به باد بسپارد. در نهایت، شاعر از دلربایی میخواهد که به خاطر جهان و آخرت، دست محبتش را از زجر و جدایی آزاد کند.