نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۴ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای باد به کوی او گذر کن

معشوق مرا ز من خبر کن

با دلبر من بگو که جانا

در عاشق خود یکی نظر کن

چوبی که ز هجر تو بود خشک

از آب وصال خویش تر کن

صد دفتر هجر حفظ کردی

یک صفحه ز وصل هم ز بر کن

ور نیک نمی‌کنی به جایم

با من صنما تو سر به سر کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از باد می‌خواهد که به کوی محبوبش برود و او را از حال شاعر آگاه کند. شاعر به محبوبش می‌گوید که اگر به او واقف است، باید به او توجهی کند. او همچنین از خشک شدن دلش به دلیل دوری معشوق صحبت می‌کند و خواستار احیای عشق از طریق وصال است. در انتها، شاعر از محبوبش می‌خواهد که اگر نیکی به او نمی‌کند، حداقل با او همدلی کند.